شروعی دوباره، هوایی تازه
آرزوی بهترینها را برای شما از خداوند خواستارم
نظرات شما همواره امید بخش برای من بوده و خواهد بود.
امروز عکسهایی از قبرستان و قبر در سایت قرار دادم و امیدوارم که خاطر کسی از دیدن آخرین مکان جسم فانی آزرده نشود و موجب به یاد آوردن خاطری بد نشده باشم.
این عکسها واقعیاتی بی چون و چرا هستند که هم میتوان آن را به فال نیک گرفت و هم میتوان آزرده خاطر شد.
من در کتایی خوانده بودم که ((مواظب هر آنچه که میبینید باشید چرا که در ذهن ثبت خواهد شد و در ضمیر ناخودآگاه تاثیر خواهد گذاشت)).
همیشه طبیعت آرام وصدای جاری شدن آب موجب آرامش و استراحت روح و روان میشود و زندگی روزمره اکثر ما که پراز شلوغی و هیاهوی آهنهاست باعث ایجاد چهرهای درهم و روانی پریشان میشود گویی از میدان نبرد به خانه بازگشتهایم.
در بین سیمانهای سر به فلک کشیده و لابلای دود بیرحم به دنبال آسمان آبی و کوههای برفی میگردیم شاید اندکی آسوده بشویم و حس داشتن هوایی خوب را در رویاها بپرورانیم.
تا اینکه دفتر بسته میشود وجسم فانی پوسیده شده و روح از اسارت آزاد میشود.
این دنیا مزرعه این دنیاست و هرچه بکاریم زمانی بعد درو خواهیم کرد و این عکسها شاید امیدی برای فرداهایی بهتر ونقطهای عطف برای تصرف زمان و استفاده از زیباییها و اندیشههای مثبت باشند اگر به فال نیک گرفته و انگیزهای قوی در ما ایجاد کنند تا غبار یاس و ناامیدی و تکراری شدن زندگی روزمره را از بین ببریم و به زیباییها حتی در بدترین شرایط بیاندیشیم.
در این عکسها بیشتر سعی بر این شده که زیباییها و نوع فرهنگها چه مسمانان و چه سایر ادیان در نوع سنگهای قبر و تزیینات آنان به تصویر کشیده شود و به هیچ وجه عکسها طوری نیستند که بیانگر صحنههایی خشمگین و یا خوفناک باشند البته هدف من این بوده و هر کسی در نوع برداشت خود آزاد است.
من در اولین عکس این گالری:
Cemetery 001 که در آن آخربن مرکب و نور قوی و روشن آفتاب که از پنجرهای به آن مکان سرد بر زمین میتابد منظور خود را به صورت واضح و شفاف بیان کردهام.
در مورد عکسها:
این عکسها در قبرستانهای خفر و مسیر ایبانه و قبرستان ارامنه اصفهان گرفته شدهاند قبرستان خفر بسیار قدیمی بود و حتی برخی از قبرها نه سنگی داشتند و نه نشانی و بر اثر فرسایش عمیق هم شده بودند (بعید به نظر میامد که توسط بشر کنده شده باشند) و بعد قبرستانهای مسیر ابیانه بود که دو نفر از همکاران عکسها را دیدند و به من لقب دیوانه دادند! و گفتند آنجا ... دارد و سنگین است (هیچوقت نفهمیدم این سنگین یعنی چه) ولی کلا فضا آرام بود و جنبندهای جز حشرات و کلاغ و من و پسر عموی عزیزم در آنجا پرسه نمیزد البته ما دوتا هم حدود 500 متری فاصله داشتیم ولی آسمان آبی و کوههای پراز برف حسی عمیق و آرامش بخشی را به ما القا میکرد.
و در آخر هم قبرستان ارامنه که من اگر اصفهان زندگی میکردم برای تعطیلات و استراحت به آنجا میرفتم و از استشمام بوی عود ودیدن گلهای رنگی و صدای پرندگان لذت میبردم.
سنگهای حجاری شده زیبا و آلاچیقهایی برای استراحت و ایجاد سایه همراه با گلها و گلدانهای متعدد فضایی مناسب و دلنشین را ایجاد کرده بود.
در قبرستان مسیر ابیانه بر روی سنگها نشان خاصی بود یک شانه و فلشی که نوک آن به سوی آسمان بود حجاری شده بود و کلا سنگها هم مثلثی شکل بودند و نوک مثلث به سوی آسمان بود کسی آنجا نبود به ما توضیحی بدهد و مردم روستاهای اطراف هم میگفتند از اجدادمان به ارث رسیده و همین.
ماهنوز بیپاسخ ماندیم که علت حجاری شدن این شانهها و فلش به سوی آسمان چه بوده. اگر کسی از خوانندگان عزیز اطلاع دارند میتوانند برای من از طریق ایمیل ارسال کنند و من عینا به صورت نقل قول و ذکر نام در سایت منتشر خواهم کرد.
در پایان از خانم ماریتا زایه کندی که نهایت همکاری را با ما چه در دیدار از کلیساهای شهر اصفهان و چه دیدار از قبرستان ارامنه داشتند بسیار سپاسگزارم و برای ایشان و سایر ارامنه عزیز آرزوی موفقیت میکنم.
ایمان دولتشاهی
contact@hueshot.com
برای دیدن آلبوم عکسهای قبرستانها بر روی این لینک کلیک کنید